محبوب من
شعر وخاطرات
به گونه هایت هدیه می دادی زمزمه ای همنوایی نگاه معصومت مرا می خواند گویی بر سینه ای سنگ دلی من نجوایی بی سامانی خود رابی من ندا می دادی ومن صدایی زجهایی دل سوخته ای تورا می شنیدم تو با گرمی چشمانت رسم عاشقی را نشانم دادی ومن با دل بی فروغم هنوز بیگانه کاش پیش ازاین مرا با نجواهایی عاشقانه ات می خواندی وچشمانت را بیش ازاین رنج دوری نمی دادی اینک: به آغوشم بیا ومرا با گرمی نگاهت بسوزان
وقتی دونه های اشک چشمانت را

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت
9:32 توسط مجید| |

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











