تاريخ : یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت: 11:3
برای تو بودم در آسمان عشق
اما با غرورت آسمان مرا به اشک تبدیل کردی
گر چه می دانستی بی گناهی مرا
اما ناباورانه صاعقه ای مرگ را برسینه ای اسمان من کوبیدیی
وچقدر برای داشتنت باران اشک ریختم
قلب مرا که خانه ای تو بود به خاکستر تبدیل کردی
وچه بد معشوقه ای بودی
با انکه می دانی گناهی نداشتم با بیرحمی مهر خود سوزاندیش
کاش می دانستی که تورا چقدر وتنها تورا چقدر دوست دارم
واینکه برایم چیزی نماده تا دگر بار تقدیمت کنم
به یادتو می مانم و می سوزم
وتو با لبخندهای بی مهریت بر من ریش خند کن
