تاريخ : دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت: 8:20
با تو رنگها بیدار می شوند٬
با تو عشق معنا می شود٬
با تو خورشید٬ هر صبح به من لبخند می زند٬
با تو ماه٬ هر شام تلالؤ نقره فامش را نثارم می کند٬
با تو دنیا برایم زیباست٬
با تو زندگی جریان می یابد٬
با تو خدا را بهتر می فهمم و او نیز مرا بیشتر دوست خواهد داشت.
و بدون تو ...
من نیستم
تاريخ : یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت: 7:47
نفس باد صبا
عشق از جنس طلا
دوری ودفع بلا
یاری از سوی خدا
همه تقدیم شما
دلتون همیشه بهاری
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
م