تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت: 13:22
من یک خاطره یا یک داستان نیستممن یه بخش ازعمرو زندگی جدا نشدنی توام
چه کسی می تونه بخشی از زندگی خودشو از
خودش جدا کنه حتی اگه سعی کنی فراموشم کنی
که نمی تونی باز من کنارت بودم باهات زندگی کردم
| آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود |
| چشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود |
| نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود |
| عکس شيدايی در آن آيينه ی سيما نبود |
| لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت |
| دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود |
| در دل بيدار خود جز بيم رسوايی نداشت |
| گرچه روزی همنشين جز با من رسوا نبود |
| در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود |
|
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود |