تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت: 13:9
گر قسمت ما از تو جفا افتاده استآن نیز از طالع ما افتاده است
داری لب ودندان ودهان شیرین
تلخی زبانت از کجا افتاده است

..... ازت انتظاری این چنینی نداشتم
دلگیرم کردی
اگه دلت جایی گیره
من مزاحمت نیستم کاش این همه سال جدایی رو توام با دردو رنج جدایی نمی کشیدم
برام سخت رفتند
اما :به خاطره دوست داشتند
وبرای دل خوشی تو اگه باشه
می رم کنار
فقط بدون زندگی من تو بودی 
توی حرفات یه اما می درخش
نگفتی امات واسه ای چی
توی که اگه من دیر بهت جواب می دادم
خودتو خلاص می کردی وتا دم مرگ منو می ترسوندی
بی وفایی رو از مردا بیشتر از دهن شما می شنیدیم
اما:بی وفایی خانما ؟؟؟؟؟//
آخرین حرفتو بزن
دلم می خواست دوستایی وبلاگ نویسم خودشون بیاندو قضاوت کنند
ببینند آرشیوه منو
که چقدر من از دوری تو نوشتم
گاهی منو از بس احساساتی می نوشتم بهم می گفت تو یه خانمی نه یک مرد
برای همه سوال برانگیز بودش
وحالا اونی که از جونم براش از باران احساسات داشتم
دیگه داره فراموشم می کنه
شاید از زیادی حرفام خسته ای
از این زیادی احساسم
از دوست داشتن بیش از حدم
توی همواره بهم می نوشتی
تو جونمی عمرمی دنیایم تویی
و خیلی حرفایی دیگه حالا چی شد داری فراموشم می کنی
عیبی نداره تو برو هر جا که دوست داری برو
اما اینو بدون
دلم خانه ای توست
هر وقت پشیمون شدی برگرد
من بازم برات می مونم
اگه با جداایت ورفتند تورو بیشتر به آرزوها می رسونه
من راضی می شم
اما هر وقت پشیمون شدی
من منتظرت می مونم
قطره اشکی می رود
وصدایی گرفته ای که
او را بدرقه می کند
سفیری می رود به دیار معشوق
وحنجره ای می سوزد
گاه شعله می کشد طنین فراموشی عاشق
ونسیم بر دامن خود میبرد اشکهایی شکسته را
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت: 13:20
دلواپسی منبرای تو ست
کاش تورا در دستانم می داشتم و
صدایی نفسهایی گرم تورا بر سینه ای زندگی ام می نگاشتم
کاش تو را داشتم

قلبم داره می لرزه
کاش فریادی میزدم از پس این زندان جدایی
لحظه ای فرا می رسید و
باز در کنار تو بودم
کاش برای پیش تو ماند راهی بود
از این دلواپسی ها
کاش نگاه مهر آسمانی بود
برای ماندنم در کنار تو
ومن وتو برای هم بودیم
تاريخ : چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت: 9:21
دلم دیوانه ای توستکاش می دانستی امروز را
وبا من : نگاهت را یکی می کردی
و این همه چشمایی من وتو
از فراق هم نمی سوخت
امروز چشمهایی من وتو روزی هزاران بار
از این جدایی می گرید
من وتو : در کنارپنجره ای چشمهایمان زانویی غم گرفته ایم
و به آسمان پر از ابر و بارانی
نگاهمان را دوخته ایم
وبین من وتو:
رودخانه ای اشک جاریست
کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم********

تاريخ : پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت: 8:3
دوباره بهار آمدو چه زیبا می نویسد بر
کاغذ دل 
کاش برروی دل من نیز می نوشت
نشانی از همیشه بودنت
وبا شکوفه های عاشقی
پیوند مرا با خود شوره بیشتری می دادی
ومن :
با عطر خنده های تو
آرامش می گرفتم
من منتظره ات می مانم
تو مرا تماشا کن
وبه چشمانی بنگر که
تنها پناه تو را می جوید
می دانم ساده و بی ریایی
می دانم قلب تو را تنها برای خود دارم
می دانم نگاه تو تنها چشمان مرا می خواهد
اما: دیگران بی رحمانه تو را خواهند ربود
ومن: نگرانم
******************