تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت: 9:26
بی تو نمی نویسمنمی گویم از زندگی
از ماندن
بی تو
خاموشم و مانده در راه
بی تو
بی کلاما
بی حرف
سهم من از زندگی
همان بوده وهست
که با توام
در کنار تو بودن وکمی آرام بودن
برای من همین کافیست
برای من شنیدن نفسهای تو کافیست
صدای تو کلام تو
برای من همین کافیست
تاريخ : دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت: 14:10
کاش همیشه کنارم بودیتا کی منتظره اومدنت باشم
با وجود اینکه در کنارمی
اما:
تورو ندارم عزیزم
وقتی دستایی گرمتو می زاری تویی دستام
با گرمایی دستات می گی من اینجام کنار تو
اما:
همیشه تو رویا با تو زندگی کردم
همیشه تنها بودم از تو جدا
اما : یه روزی میاد دستایی گرمتو برایی همیشه
تویی دستام بگیرم
وبهت بگم :دیگه دوری من وتو تموم شدو وحالا اگه
خدا بخواد تا نفسایی آخرمون پیش همیم
اگه خدا بخواد

تاريخ : چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت: 7:49
برایی من نگاه تو کافیاگه حتی بی آنکه در ذهن تو به تصویر کشیده شوم
برایی من کافی که به دل سوخته ام مرحمی نگاری
برایی من همین کافی که خاموش وبی صدا تو را
در کلمات بیابم
برایی من تنها یک نگاه
یک نفس
که با من باشی کافی
که من معنایی مهربونی تورا حس کنم
کاش می دانستی بیش از این دوستت دارم
سلام نیومدی باز اومدم که بهت بگم چقدر برام عزیزی
نیومدی بازاومدم که بهت نشون بدم مهمی برام
برای آرامش
برا یه لحظه با هم بودن
نیومدی باز اومدبه نگاه تو
تویی که روشنایی چشمایی منی
نیومدی باز اومدم فقط برای این
که بدونی برام مهمی ودوست داشنی
به دل نگیر حرفامو
نگو که نگم حرف دلم رو
بزار برات بگم دوست دارم
وقتی میچینم با چشمام
تصویرتو از تویی نگاه نوشته هات
دلم تنگ می شه برات
کاش می دونستی که چقدر...... دارم
تاريخ : سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت: 9:23
به تنهایی خود می نویسم
وبه چشمانم
در دیارو آبادی ما کسی نمی آید
این جاده هایی خاکی روستایی دل ما را
کسی احساس نمی کند
کسی نمی داند من عاشق توام
حتی نوشته هایی تو
که تنها مرا لمس می کند
اینجا سر زمین تنهایی من است
با دلی سر شار از محبت تو


تاريخ : یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت: 13:59
چقدر خبه که با این دل سوختت هنوز می نویسی و امید داری