تبليغاتX
محبوب من
محبوب من

شعر وخاطرات

بی تو نمی نویسم

نمی گویم از زندگی

از ماندن

بی تو

خاموشم و مانده در راه

بی تو

بی کلاما

بی حرف

سهم من از زندگی

همان بوده وهست

که با توام

در کنار تو بودن وکمی آرام بودن

برای من همین کافیست

برای من شنیدن نفسهای تو کافیست

صدای تو کلام تو

برای من همین کافیست

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:26 توسط مجید| |

کاش همیشه کنارم بودی

تا کی منتظره اومدنت باشم

با وجود اینکه در کنارمی

اما:

تورو ندارم عزیزم

وقتی دستایی گرمتو می زاری تویی دستام

با گرمایی دستات می گی من اینجام کنار تو

اما:

همیشه تو رویا با تو زندگی کردم

همیشه تنها بودم از تو جدا

اما : یه روزی میاد دستایی گرمتو برایی همیشه

تویی دستام بگیرم

وبهت بگم :دیگه دوری من وتو تموم شدو وحالا اگه

خدا بخواد تا نفسایی آخرمون پیش همیم

اگه خدا بخواد                     

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 14:10 توسط مجید| |

برایی من نگاه تو کافی

اگه حتی بی آنکه در ذهن تو به تصویر کشیده شوم

برایی من کافی که به دل سوخته ام مرحمی نگاری

برایی من همین کافی که خاموش وبی صدا تو را

در کلمات بیابم

برایی من تنها یک نگاه

یک نفس

که با من باشی کافی

که من معنایی مهربونی تورا حس کنم

کاش می دانستی بیش از این دوستت دارمسلام نیومدی باز اومدم که بهت بگم چقدر برام عزیزی
نیومدی بازاومدم که بهت نشون بدم مهمی برام
برای آرامش
برا یه لحظه با هم بودن
نیومدی باز اومدبه نگاه تو
تویی که روشنایی چشمایی منی
نیومدی باز اومدم فقط برای این
که بدونی برام مهمی ودوست داشنی
به دل نگیر حرفامو
نگو که نگم حرف دلم رو
بزار برات بگم دوست دارم
وقتی میچینم با چشمام
تصویرتو از تویی نگاه نوشته هات
دلم تنگ می شه برات
کاش می دونستی که چقدر...... دارم

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 7:49 توسط مجید| |

به تنهایی خود می نویسم

وبه چشمانم

در دیارو آبادی ما کسی نمی آید

این جاده هایی خاکی روستایی دل ما را  

کسی احساس نمی کند

کسی نمی داند من عاشق توام

حتی نوشته هایی تو

که تنها مرا لمس می کند

اینجا سر زمین تنهایی من است

با دلی سر شار از محبت تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:23 توسط مجید| |

چقدر خبه که با این دل سوختت هنوز می نویسی و امید داری
کاش جایی نگاهی هم برای من داشتی با این که از من خیلی دوری
کاش فراموشم نمی کردی کاش برام می نوشتی با نگاه مهربونت روی درب خونم
که تو رو تنها نمی زارم برم اگه می بینی نیستم وخاموشم شاید واسه ای این باشه که بیشتر عاشقت بشم اما اینا برای من یه رویا بیشتر نیست گذشت اون روزهایی که اسمی از من می نوشتی حرفی برای من می نوشتی باشه من هم اسرار دیگه بهت نمی کنم من به همون اندازه ای که برام نوشتی دلمو خوش می کنم وبازم بهت می گم خواهرم دوست دارم وچشم انتظاریتو دارم
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:59 توسط مجید| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت