شعر وخاطرات
وای باران باران!! دلم آرام می گیرد وقتی که با تو ام در زیره درخت تنهایم ام با تو می خوانم صدایی عشق را وبرگ هایی پاییزی با آرامش من وتو می خواند مرثیه ای دل تنگی من وتو را گاهی نسیمی می اید وبا خود گیسوان زرد شده ای درختان را می ریزد ومن وتو : با نگاه مستانه آوازه ای رسیدن فصل آرامش را زمزمه می کنیم محبوبم پاییز: فصل آرامش زندگی ایست دوستت دارم محبوبم البته نمی دونم یاگوم هستش یا نه همشون شکل همند اما :الحق بیشتر از اشین خودشو نشون داد یه چیزه دیگه :خیلی ا عاشقش شدند حتی نامه ای عاشقونه براش فرستادند جاش خالی میمونه رو به باغ زندگی که تنها نگاه می کند و در دل تنهایی خود هزاران غم و شادی رو در خود ریخته و تنها مانده با سکوت وزمزمه های تنهایی من : نیز دل تنهایی دارم با وجود آدمایی زیادیی که در کنار خود داریی اما: این تنهایی هستش که با من مانده ومی ماند گاهی غم دیوانه ام می کنه دل می گیره واون وقت که تنهایی بر چشمانم می شورد واشک چشمانم به فریادم می رسد واون وقته که کمی ارامم می کنه اما برای چند لحظه وباز : غم به سراغم می یاد وباز فریاد تنهایی مرا به آغوش می بره
شیشه پنجره را باران شست !
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست.
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
~~~
خواب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم که در آن دولت خاموشی هاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
نویسنده ناشناس



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











