شعر وخاطرات
وقتی دستاش تویی دستام بودش صدایی طپش قلبشو هم می فهمیدم محبوبمو می گم اگه یه روز همدیگرو نبینیم یا تلفن ویا پیام بهمدیگه ندیم اونوقت نه تنها قلب اون تند می زنه که من هم می رم تو هم اون وقته که تابلو بازیم شروع می شه دلم می سوزه از نداشتنش برای همیشه کنار خودم farm1.static.flickr.com/184/464270104_6007c598d4.jpg تک ستاره ای تنهام بی نگاهت چشمهایم ابر بارانیست بارانی که : تویی تنهایم تنها برای دوری تو می بارد چشمهایی خیس ومنتظرم بی گمان : تورا در دل می نگارد من منتظرم منتظره چشمهایی که آسمان دل مرا آفتابی کند وبه من: گرمایی محبت را بیاموزد من منتظرم منتظره آمدن دوباره ات برای تو یه سبد پر از گلهایی بهاری دارم قصه ای من وتو دیگه آخرشه دلمو با گریه هات خون نکن بزار برم و به توی زندون زندگیم تنها باشم تا اون روزی که خود خدا بخواد ومن وتو رو به هم برسونه گریه نکن سرام دلمو نسوزون دوباره که از تصمیمون باز بشیم مگه با هم به این فکر نرسیدیم مگه نه اینکه خدا قهرش می گیره وبرای همیشه از من وتو بدش میاد اما اگه این راهو بریم شاید نظرش برای دلهای سوخته ای من وتو بسوزه واون وقت به مثل صبر ایوب بشیم و یه زندگی تازه بهمون بده بزار برم واشک دلتنگی هامو در نیار که باز برگردیمو خدا قهرش بگیره برو به مثل من اشک بریز دلتو خالی کن شاید فردایی باش برای من وتو گریه نکن سر رام دلمو بر نگردون
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه غروبه مرحم این راه دوره سر بده آواز هق هق خالی کن دلی که تنگه گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه بذار پروانه ی احساس دلتو بغل بگیره بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
ودوباره به یاد تو می نویسم کاش دوباره روزی می امد وتو بر دل من می نوشتی تو را دوست دارم کاش مغرور نبودیم واینگونه دور از هم نبودیم من دوباره می نویسم برای تو برای تویی که محبوبم بودی محبوبه ای من دل گرفته واشک چشمانم فریاد تورا دارد اما چه سود چه سود چه سود ؟؟؟؟؟؟؟ جایی همه دوستان وبلاگ نویس خالی از خدا می خوام قسمت همه بکنه دلم تنگ شده بود برا دوستام فرناز عزیز هستی عزیز ریحانه عزیز ندا جون وبقیه دوستان مهربونم امیدوارم برا شما ها هم سفرهایی خوبی پیش بیاد مخصوصا زیارت امام رضا علیه سلام وچشمانت را با نگاهم می خواندم سکوت کار همیشگی تو بوده و هست هر چند من تلاش دارم این سکوت تو را بشکنم من با نگاهم به تو نشان دادم طعم سوختن را گر چه می دانم واز نگاه ات می اموزم تو نیز چه رنجها برده ای من باره ها اسرار کردم از راز پنهانی ات با من سخن بگویی و باز با نگاه معصومانت مرا اموختی که چقدر دوستت دارم اما باز من اسرار ورزیدم تا به سخن ایی و با من از حرفهایی سینه ات حکایت دل را بگویی به چشمانم خیره ماندی و بی انکه بدانی دیگران نظاره گر ما بودند با بوسه ای از لبانم مرا اموختی تا بس کنم وتنها به چشمانت بنگرم که هزاران سخن برای من دارد ومن از گرمی لبانت معنی فریاد عاشقانت را چشیدم وحکایت دل را تورا دوست دارم محبوبم تا تا اخرین نفسهای زندگیم وای کاش زودتر از جان دادنت جان بدهم ودر دیار ابدیت به انتظار تو بمانم وباز طعم شیرین زندگی را با هم نظارگر شویم ومن در کنار تو بودن چقدر خوشبخت خواهم بود دوستت دارم محبوبم دوستت دارم ای یار زندگی ا


وبه چشمان پر امیدم بنگر
که تنهاست
با من باش
همین جا بنشین
می خواهم برای تو
از نگاه سوخته ام بگویم
چشمانی که هنوز منتظر ماند 


گریه کن! 















| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











