تاريخ : یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت: 12:12
با من حرف بزن
اما :
تردم نکن
به من بگو با من می مانی با نگاه عاشقانه ات
از جدا شدن نگو گر چه با فاصله های زیادی از من جدایی
با من بمان :
من: تنها برای تو می مانم وزنده ام
من: به ساغر مهر تو نیاز دارم
من: به تو تکیه داده ام
من : تو را دوست دارم نیاز من تویی
تکیه گاهم تویی

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت: 10:8
دل به لرزه می افتد
چشم به انتظار دیدارت می ماند
پنجره را به امید نگاه تو می گشایم
ودل را فرشچین امدنت می کنم
برای تو دلتنگم
برای دیدن چشمهایت به انتظارم
وبرای دیداری دوباره ات
پشت پنجره ای خانه ام به انتظارم
می دانم تو نیز به انتظاری و
مرا می خوانی
تاريخ : دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت: 14:11
وقتی برای آخرین دیدار آمدمتورا با با ان نگاه عاشقانه ات دیدم
که با همه وجودت به من دوخته بودی
وبه من می گفتی با من باش
تو می نوشتی با اشکهای چشمانت به روی گونه هایت نامه ای را
که من بی تو جسمی خاموشم
از من دور مشو 
ومن به شانه هایت تکیه دادم و
به اشک چشمهایت دلداری دادم
وبا بوسه به لبانت نگاشتم
هرگز هرگز
تاريخ : دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت: 10:10
تکیه گاهم تویمن به آغوش مهربانیت احتیاج دارم
وقتی اشک می ریزی برای من وقتی دلتنگی با وجودم کنارت
چگونه می توانم بی تو باشم ![]()
دیگه گریه نکن دیگه اشک نریز
سرنوشت من و تو اینگونه بود
بیا کنار هم باشیم وبه آوازه سرنوشتمان اندیشه کنیم بیا گریه کنیم در کنار هم وبه من تکیه بده عزیزم