شعر وخاطرات
بیا واز پنجره به برگهایی پاییزی نگاه کن من روی این صندلی گهواره ای در کنار این پنجره نظاره گره ریخته شدن باران برگ درختانم برگهای که خود سکوت کرده ان واین : صدایی را که می شنوی از خورد شدن قلبهایشان است وبا رقص نسیم باغ به راهروه زیر درختان باغ تنهایی می ریزند وبه خواب می روند ومن: صدایی خورد شدن قلبهایی شکسته بی جانشان را وقتی کسی می آید می شنوم گاه صدایی تورا باور دارم دلم گرفته است. دلم گرفته است. به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغ هاي رابطه تاريكند چراغ هاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به مهماني گنجشك ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني ست. بياييد با هم خانه اي بسازيم با پايه ايمان.با سقف پر از مهر و محبت با حياطي پر از شكوفه و گذشت.ديوارهايش به رنگ اعتقادو يكدلي.با حوض آب پر از دوستي و پلهاي از اميد و پنجره اي كه رو به محبت و مهرباني باز شود.شايد اين گونه به دنياي واقعيت نزديك شويم.... در اين دنيا به هر عشقي كه زيباست. تو بودي لذت دل بستن من تو رفتي و ميان كوچه پيچيد صداي تلخي از بشكستن من تو رفتي و زهر بر مهتاب مي گفت چه كاووس سياهي است اين حقيقت من و پائيز و جيغ بال مرغان كه تعبيري است از رفتن تو آه چرا نموندی من جدا از تو برام سخته اینکه با تو باشم اما با دیگرونی کاش نیومده بودم که تو هم به مثل من بشی اشک بریزی برای من 
گاه یک خط طلوع یک شعاع زندگی را 
بر چشمان منتظرم می نویسی
من با چشمان خسته ام
به نفس های تو گوش می کنم
شاید کمی طولانی شود
ومن :
با اشکهای منتظرم
بر سجاده عاشقی
نمازی بخوانم
من یک .....
یک منتظرام برای تو 

خاموش و بی صدا
با کدامین گناه مرا شکستی
با کدامین گناه منو سوزوندی
اینک در خانه ام جایی تو خالیست
من برای تو تکیه گاهی در خانه ام ساخته ام
و هر روز به یاد گذشته ای زیبایم با تو
هنوز شمعی روشن دارم 
اما گلویم از دوری تو سوخته و دیگر با سکوتم
تو را صدایت می کنم تا که روزی
مرا بخوانی
من اینجا ایستاده ام







| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











