تبليغاتX
محبوب من
محبوب من

شعر وخاطرات

صدایم کن به نگاه خسته ات

من :برای تو چشمانی خسته از اشک دارم

من :آوازه دل باختگی ام به تورا  سالهاست

در دل دارم

بخوان مرا  به ابری بودن نگاه ات

می دانم  دل تو نیز بی تابی  می کند

بخوان مرا به اغوش مهربانیت

که سالهاست به انتظار تو

در ساحل غم فراقت چشم انتظار ت مانده ام

دل ز بیماری تو می سوزد
با نگاهم به پاییز امده
وبرگهایی زرد و قرمز
اینک: این ارامش سرد امده است
که چشمهایی مرا می سوزاند
وقتی به دل سوخته ات نگاهم می تابد
وچشمان تورا تر می بینم
من: با تو هم اوای روزهایی پاییزی ام
من با تو می نویسم
ارامش را
من با نگاه تو می گریم درد تنهایی ام را
گر چه دور از چشمان تو ام

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 13:15 توسط مجید| |

خداوندا دل به تو دادم

خدواندا در امتحانم گذاشتی

تو مرا عشق اموختی  عشق به خود  عشق به یارم

نمی دانم چه باید بکنم

گاه سوزاندم سینه را  برای تو

گاه اشکها ریختم  از نگاه تو

چشم به دریایی رحمت دوختم

از تو خواهش کردم  نگاهم داری از دل

تو مرا بخوان به چشمانت

تومرا بسوزان  از محبتت

وتومرا جانم بگیر  به راه عشقت

که پاک ترین عشقها  ازان توست

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:40 توسط مجید| |

محبوبه زندگی ام

تو را می خوانم

به زندگی با من

تو را می خوانم

به با هم بودن

برای من بودن 

قسم به چشمانت

که تو را دوست دارم

تا می رود نفسی در سینه ام

 

بی نگاه تو ماندم
در پشت پنجره عشق
بی نگاه تو خواندم
درد دوری از تو را
با اشک فراقت می نویسم
می مانم به انتظار تو
در کنار این روزنه امید!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 9:27 توسط مجید| |

به انتظار ی که تو برایم داشتی آمدم


من طاقت رفتن ندارم می خواهم در کنار تو باشم


 تا آخرین حرف عشق


من با تو پیمانی دیرینه ای دارم


من چراغی آوردم برای چشمان تو


 

تا ببینی مرا


تا بدانی اشکم برای توست و با دور شدنت چگونه خواهد ریخت


دلم طاقت اشکهای تو را ندارد


بند بند دلم می شکافت  وقتی تو را محزون می بینم


دیگر نمی خواهم اشکهای تو را  ببینم


من به انتظاری که تو برایم داشتی امد

 

 
به دیداری همیشگی با تو   با تو موندن  و با تو بودن تا آخرین

 

حرف عشق

 

من دوستت خواهم داشت  tinypic.com/25kn9dw.gif

 gwww.persianyas.com/YASOld/doost/0244.gif

www.persianyas.com/YASOld/doost/0043.GIF
 www.persianyas.com/YASOld/doost/doll07.jpg

www.parsplanet.com/midane-khande/mosh.gif

tinypic.com/118m8tv.jpg

tinypic.com/1628kyt.jp

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8:4 توسط مجید| |

ای سفر کرده بیا
هر شب مهتابی ماه در دیده ی من فانوسی ست
که سر راه تو می آید باز
به امیدی که بیایی شاید
زین ره دور و دراز.
هر شب مهتابی

هر ستاره به نظر دانه ی مرواریدی ست
که فرو ریخته از رشته ی گردنبندی
یا چو شمعی ست که افروخته حاجتمندی.
زیر لب می گویم:
این همه مروارید
این همه شمع و چراغ
همره آینه ی روشن ماه
دختر شب به سر رهگذرت آوردست


یا به خوشنودی ایم مژده که بر می گردی
آسمان خانه ی نیلینه چراغان کردست
ای سفر کرده بیا...
ای سفر کرده بیا.

 

 به من بگو

به کدامین گناه بی تو ماندم

به من بگو  به چشمان منتظره من

به کدامین گناه بی تو بودنم را یار من نمودی

من هنوز به انتظار دیدنت در

جادهای انتظار می مانم

تا بگویمت چقدر دوستت دارم

             چقدر دوستت دارم


نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 7:47 توسط مجید| |

چشمان من برای تو بی تاب شده

غم دوری تو را هر لحظه حس می کنم

ومن : برای تو دل نگرونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگذار برای تو بگریم 

بگذار  تا با سوز دلم   برای تو بخوانم

و تو را زمزمه رویاهایی با تو بودن  کنم

چشمان من از فاصله ها  تو می گوید

برای تو دل نگرونم   

صدایی زمزمه های مرا

به خانه ببر    به آشیانه امید ها یم

من که تورا می خوانم  با صدایی عاشقانه ام

برایم   نامه بنویس   از قلب خود

برایم بنویس که مرا باور داری

و دوستم داری   که من بی تاب توام

             و دل نگرون تو

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 13:25 توسط مجید| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت