شعر وخاطرات
من :برای تو چشمانی خسته از اشک دارم من :آوازه دل باختگی ام به تورا سالهاست در دل دارم بخوان مرا به ابری بودن نگاه ات می دانم دل تو نیز بی تابی می کند بخوان مرا به اغوش مهربانیت که سالهاست به انتظار تو در ساحل غم فراقت چشم انتظار ت مانده ام دل ز بیماری تو می سوزد خدواندا در امتحانم گذاشتی تو مرا عشق اموختی عشق به خود عشق به یارم نمی دانم چه باید بکنم گاه سوزاندم سینه را برای تو گاه اشکها ریختم از نگاه تو چشم به دریایی رحمت دوختم از تو خواهش کردم نگاهم داری از دل تو مرا بخوان به چشمانت تومرا بسوزان از محبتت وتومرا جانم بگیر به راه عشقت که پاک ترین عشقها ازان توست تو را می خوانم به زندگی با من تو را می خوانم به با هم بودن برای من بودن قسم به چشمانت که تو را دوست دارم تا می رود نفسی در سینه ام بی نگاه تو ماندم تا ببینی مرا حرف عشق من دوستت خواهم داشت tinypic.com/25kn9dw.gif gwww.persianyas.com/YASOld/doost/0244.gif www.persianyas.com/YASOld/doost/0043.GIF www.parsplanet.com/midane-khande/mosh.gif tinypic.com/118m8tv.jpg tinypic.com/1628kyt.jp هر ستاره به نظر دانه ی مرواریدی ست به من بگو به کدامین گناه بی تو ماندم به من بگو به چشمان منتظره من به کدامین گناه بی تو بودنم را یار من نمودی من هنوز به انتظار دیدنت در جادهای انتظار می مانم تا بگویمت چقدر دوستت دارم چقدر دوستت دارم چشمان من برای تو بی تاب شده غم دوری تو را هر لحظه حس می کنم ومن : برای تو دل نگرونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگذار برای تو بگریم بگذار تا با سوز دلم برای تو بخوانم و تو را زمزمه رویاهایی با تو بودن کنم چشمان من از فاصله ها تو می گوید برای تو دل نگرونم صدایی زمزمه های مرا به خانه ببر من که تورا می خوانم با صدایی عاشقانه ام برایم نامه بنویس از قلب خود برایم بنویس که مرا باور داری و دوستم داری که من بی تاب توام و دل نگرون تو

با نگاهم به پاییز امده
وبرگهایی زرد و قرمز
اینک: این ارامش سرد امده است
که چشمهایی مرا می سوزاند
وقتی به دل سوخته ات نگاهم می تابد
وچشمان تورا تر می بینم
من: با تو هم اوای روزهایی پاییزی ام
من با تو می نویسم
ارامش را 
من با نگاه تو می گریم درد تنهایی ام را
گر چه دور از چشمان تو ام 



در پشت پنجره عشق
بی نگاه تو خواندم
درد دوری از تو را
با اشک فراقت می نویسم
می مانم به انتظار تو
در کنار این روزنه امید!!؟؟؟؟؟؟؟؟
من طاقت رفتن ندارم می خواهم در کنار تو باشم
تا آخرین حرف عشق 
من با تو پیمانی دیرینه ای دارم
من چراغی آوردم برای چشمان تو

تا بدانی اشکم برای توست و با دور شدنت چگونه خواهد ریخت
دلم طاقت اشکهای تو را ندارد
بند بند دلم می شکافت وقتی تو را محزون می بینم
دیگر نمی خواهم اشکهای تو را ببینم
من به انتظاری که تو برایم داشتی امد
به دیداری همیشگی با تو با تو موندن و با تو بودن تا آخرین
www.persianyas.com/YASOld/doost/doll07.jpg
هر شب مهتابی ماه در دیده ی من فانوسی ست
که سر راه تو می آید باز
به امیدی که بیایی شاید
زین ره دور و دراز.
هر شب مهتابی
که فرو ریخته از رشته ی گردنبندی
یا چو شمعی ست که افروخته حاجتمندی.
زیر لب می گویم:
این همه مروارید
این همه شمع و چراغ
همره آینه ی روشن ماه
دختر شب به سر رهگذرت آوردست
یا به خوشنودی ایم مژده که بر می گردی
آسمان خانه ی نیلینه چراغان کردست
ای سفر کرده بیا...
ای سفر کرده بیا.


![]()
به آشیانه امید ها یم
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











