تبليغاتX
محبوب من
در انتهایی شب

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت: 13:29

دیشب مرا به نگاهی آمیخته با مهربانی ات

به اغوش خود خواندی

ومرا به روشنایی  محبت نگاهت امیخته ساختی

من در انتهایی شب:

با نگاه ات به اوج رویای زندگی رسیدم

وتو مرا به انچه نداشتم می نگاشتی

من:

در میانه شب چشمان پر فروغ تورا می دیدم

که مرا به آغوش محبتت می خواندی

وای کاش سپیده صبح

برای من طلوعی نداشت

چرا که من با نگاه تو

طلوعی دوباره یافته بودم

وتو مرا به آنچه نداشتم

به رویایی مهربانی هایت می بردی

 

 

وقتی حرفایم رو

حرفای دلم رو  از دوری تو  می گم

وقتی بهت می گم چقدر دلم از جدایی می گیره

وقتی بهت می گم باز منتظرم برات

و اشک توی چشمام حلقه می زنه

مدونی  دلت می گیره

و درد توی سینه هات می پیچد

حرفای توی سینه ات رو تا پشت زبونت میاری

و باز سکوت می کنی و باز فقط توی چشمام نگاه می کنی

ومن این جملات رو توی چشمای تر شده تو می خونم

واون وقت که درد گلوم تازه می شه وطاقتم طاق

من :

همیشه از توی دلم وسینه ام برات  می جوشم

از شیدایی عشق ام به تو می گم

اونقدر می گم  و می گم

تا سینه ات آروم بگیره 

                اونوقت که من هم آروم می شم

                روی دستات به خواب می رم


|+| نويسنده :مجید |

مسافر من

تاريخ : شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت: 9:44

محبوم در راه است ومن:

غم زده و تنها

وقت رفتن با چشمهای پر شده از اشک

به امید روزی که دوباره در کنار هم باشیم 

با هم وداع کردیم

گلویم از تنهایی پر از درد و چشمهایی منتظر من بی تاب

محبوبم  :

به انتظار تو می مانم 

در کناره جاده های انتظار

من :

برایت دعا می خوانم  

تا دوبار دستهایی مهربانت را  در دستهایم بگیرم

برایم نامه ای بفرست  

شاید با تکرار خواندنش   کمی آرام بگیرم

وبا بوسیدنش

احساس با تو بودن را

لمس کنم

من :در کناره جاده هایی انتظار

                    منتظره امدنت می مانم


|+| نويسنده :مجید |

انتظار دیداری دوباره

تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1385 ساعت: 8:10

در تب وتاب دیدار م

برای تو

وقتی به چهره ای مهربان تو می نگرم

دل آرام می گیرددر تب وتاب دیدار م

برای تو

وقتی به چهره ای مهربان تو می نگرم

دل آرام می گیرد

وانگاه که دیدار به پایان می رسد

سینه ام باز

به نفسهایی تند جدایی گرفتار می شود

ومن:

باز به انتظار روزی می مانم

برای دیداری دوباره

می دانم :

در پنهانی برای من بی تابی

ومن برای تو آشکارا می گریم

آنگاه که به چشمان تو می نگرم

وبه چهره مهربانت می نگرم

 

وقتی به چشمان عسل گونه ات می نگرم

تو بی تابی را در چشمانم می بینی

واشکهای که برای نداشتن تو به آسمان چشمهایم می ریزم!!!!

من برای تو می مانم همیشه

با دنیایی از مهر     من برای تو منتظر می مانم

                       در کناره دیوارهای که برای تو می نویسم

                                  دوست دارم همیشه!!!!!!!!!!!

تو 

نمک عشق زندگی ام  هستی

ونمک دان زندگی ام با تو در سینه ای من می ماند

اگه نمک عشق تورو خوردم

به اون وفادارم

اگه   نمکدون  عشق من بخواد بشکنه

تن من سپر بلاش می شد

اگه حادثه ای قرارباشه اون بشکنه اول من رو باید بشکنه

وبعد سینه ام رو به خاطره مرواریدعشق تو

با خنجر جدایی بشکافند اما

یه چیزه دیگه به بگم

حتی اون موقع هم    گیرش نمیاره

چرا که با خودم می برمش یه جایی دیگه

من همه وجودم از تو هستش

حتی نفسهام 

 که باز به دیداری دوباره با تو را

                     دارم  همیشه 

واینم یادت باش همیشه

اگه فراموشم کنی

اگه رهام کنی

بدون دیگه زندگی برام بی مفهومه

واین رو هم بدون

اشکم برای عشق تو

وعشقم برای تو

وتو برای من همیشه 

اگه دلت از سنگ بودش

دیگه مفهومی نداشت انتظار تو برای دیدنم

اگه دلت از سنگ بودش

نمی گفتی بهم

اگه مسافری برو و زودی بیا

اگه دلت از سنگ بودش

منو نمی گرفتی به آغوشت

وبهم بگی

بی تو  زندگی برام بی مفهومه

اگه دل از سنگ بودش

به کناری نمی رفتی و برام گریه نمی کردی

آره می دونم همون قدر که من دوست دارم

دل تو هم گیره 

ومن برای تو بیشتر  گریه می کنم و اشک می ریزم

هر کاری خواستی می کنم برات

فقط بهم نگو از پیشم برو؟؟؟؟ 

 

برات خیلی گرفته ام

وانگاه که دیدار به پایان می رسد

سینه ام باز

به نفسهایی تند جدایی گرفتار می شود

ومن:

باز به انتظار روزی می مانم

برای دیداری دوباره

می دانم :

در پنهانی برای من بی تابی

ومن برای تو آشکارا می گریم

آنگاه که به چشمان تو می نگرم

وبه چهره مهربانت می نگرم

وقتی به چشمان عسل گونه ات می نگرم

تو بی تابی را در چشمانم می بینی

واشکهای که برای نداشتن تو به آسمان چشمهایم می ریزم!!!!

من برای تو می مانم همیشه

با دنیایی از مهر     من برای تو منتظر می مانم

                       در کناره دیوارهای که برای تو می نویسم

                                  دوست دارم همیشه!!!!!!!!!!!

تو 

نمک عشق زندگی ام  هستی

ونمک دان زندگی ام با تو در سینه ای من می ماند

اگه نمک عشق تورو خوردم

به اون وفادارم

اگه   نمکدون  عشق من بخواد بشکنه

تن من سپر بلاش می شد

اگه حادثه ای قرارباشه اون بشکنه اول من رو باید بشکنه

وبعد سینه ام رو به خاطره مرواریدعشق تو

با خنجر جدایی بشکافند اما

یه چیزه دیگه به بگم

حتی اون موقع هم    گیرش نمیاره

چرا که با خودم می برمش یه جایی دیگه

من همه وجودم از تو هستش

حتی نفسهام 

 که باز به دیداری دوباره با تو را

                     دارم  همیشه 

واینم یادت باش همیشه

اگه فراموشم کنی

اگه رهام کنی

بدون دیگه زندگی برام بی مفهومه

واین رو هم بدون

اشکم برای عشق تو

وعشقم برای تو

وتو برای من همیشه 

اگه دلت از سنگ بودش

دیگه مفهومی نداشت انتظار تو برای دیدنم

اگه دلت از سنگ بودش

نمی گفتی بهم

اگه مسافری برو و زودی بیا

اگه دلت از سنگ بودش

منو نمی گرفتی به آغوشت

وبهم بگی

بی تو  زندگی برام بی مفهومه

اگه دل از سنگ بودش

به کناری نمی رفتی و برام گریه نمی کردی

آره می دونم همون قدر که من دوست دارم

دل تو هم گیره 

ومن برای تو بیشتر  گریه می کنم و اشک می ریزم

هر کاری خواستی می کنم برات

فقط بهم نگو از پیشم برو؟؟؟؟ 

دیروز تو اون عصر و غروب

وقی دیدمت  با دیگرون درد گرفت تویی گلوم

برات گریه کردم

تویی خیابونا پرسه زدم   تا کمی آروم بگیره این دل غم دیده ام

می دونی آخه نمی خوام باشی با کسی

وقتی می بینمت  می گیره منو دل واپسی

من  به نگاه تو می مونم

به عشق تو می خونم

من می خوام  باشی درو برم

تا که نفسهام نگیره

منو خرابه هایی تنهایی نگیره

 

 

 


|+| نويسنده :مجید |

آخرین نوشته ها
تا آخرین کلام عشق
به کدامین نگاه ام
جدایی
سرنوشت
نگاه مهربانت
نگاه گرم تو
گوهرپاک عاشقی
آغوش گرمت یک رویا بود
ستاره ای زندگی
گرمی چشمانت
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384