شعر وخاطرات
به اغوش خود خواندی ومرا به روشنایی محبت نگاهت امیخته ساختی من در انتهایی شب: با نگاه ات به اوج رویای زندگی رسیدم وتو مرا به انچه نداشتم می نگاشتی من: در میانه شب چشمان پر فروغ تورا می دیدم که مرا به آغوش محبتت می خواندی وای کاش سپیده صبح برای من طلوعی نداشت چرا که من با نگاه تو طلوعی دوباره یافته بودم وتو مرا به آنچه نداشتم به رویایی مهربانی هایت می بردی وقتی حرفایم رو حرفای دلم رو از دوری تو می گم وقتی بهت می گم چقدر دلم از جدایی می گیره وقتی بهت می گم باز منتظرم برات و اشک توی چشمام حلقه می زنه مدونی دلت می گیره و درد توی سینه هات می پیچد حرفای توی سینه ات رو تا پشت زبونت میاری و باز سکوت می کنی و باز فقط توی چشمام نگاه می کنی ومن این جملات رو توی چشمای تر شده تو می خونم واون وقت که درد گلوم تازه می شه وطاقتم طاق من : همیشه از توی دلم وسینه ام برات می جوشم از شیدایی عشق ام به تو می گم اونقدر می گم و می گم تا سینه ات آروم بگیره اونوقت که من هم آروم می شم روی دستات به خواب می رم غم زده و تنها وقت رفتن با چشمهای پر شده از اشک به امید روزی که دوباره در کنار هم باشیم با هم وداع کردیم گلویم از تنهایی پر از درد و چشمهایی منتظر من بی تاب محبوبم : به انتظار تو می مانم در کناره جاده های انتظار من : برایت دعا می خوانم تا دوبار دستهایی مهربانت را در دستهایم بگیرم برایم نامه ای بفرست شاید با تکرار خواندنش کمی آرام بگیرم وبا بوسیدنش احساس با تو بودن را لمس کنم من :در کناره جاده هایی انتظار منتظره امدنت می مانم برای تو وقتی به چهره ای مهربان تو می نگرم دل آرام می گیرددر تب وتاب دیدار م برای تو وقتی به چهره ای مهربان تو می نگرم دل آرام می گیرد وانگاه که دیدار به پایان می رسد سینه ام باز به نفسهایی تند جدایی گرفتار می شود ومن: باز به انتظار روزی می مانم برای دیداری دوباره می دانم : در پنهانی برای من بی تابی ومن برای تو آشکارا می گریم آنگاه که به چشمان تو می نگرم وبه چهره مهربانت می نگرم وقتی به چشمان عسل گونه ات می نگرم تو بی تابی را در چشمانم می بینی واشکهای که برای نداشتن تو به آسمان چشمهایم می ریزم!!!! من برای تو می مانم همیشه با دنیایی از مهر من برای تو منتظر می مانم در کناره دیوارهای که برای تو می نویسم دوست دارم همیشه!!!!!!!!!!! تو نمک عشق زندگی ام هستی ونمک دان زندگی ام با تو در سینه ای من می ماند اگه نمک عشق تورو خوردم به اون وفادارم اگه نمکدون عشق من بخواد بشکنه تن من سپر بلاش می شد اگه حادثه ای قرارباشه اون بشکنه اول من رو باید بشکنه وبعد سینه ام رو به خاطره مرواریدعشق تو با خنجر جدایی بشکافند اما یه چیزه دیگه به بگم حتی اون موقع هم گیرش نمیاره چرا که با خودم می برمش یه جایی دیگه من همه وجودم از تو هستش حتی نفسهام که باز به دیداری دوباره با تو را دارم همیشه واینم یادت باش همیشه اگه فراموشم کنی اگه رهام کنی بدون دیگه زندگی برام بی مفهومه واین رو هم بدون اشکم برای عشق تو وعشقم برای تو وتو برای من همیشه اگه دلت از سنگ بودش دیگه مفهومی نداشت انتظار تو برای دیدنم اگه دلت از سنگ بودش نمی گفتی بهم اگه مسافری برو و زودی بیا اگه دلت از سنگ بودش منو نمی گرفتی به آغوشت وبهم بگی بی تو زندگی برام بی مفهومه اگه دل از سنگ بودش به کناری نمی رفتی و برام گریه نمی کردی آره می دونم همون قدر که من دوست دارم دل تو هم گیره ومن برای تو بیشتر گریه می کنم و اشک می ریزم هر کاری خواستی می کنم برات فقط بهم نگو از پیشم برو؟؟؟؟ برات خیلی گرفته ام وانگاه که دیدار به پایان می رسد سینه ام باز به نفسهایی تند جدایی گرفتار می شود ومن: باز به انتظار روزی می مانم برای دیداری دوباره می دانم : در پنهانی برای من بی تابی ومن برای تو آشکارا می گریم آنگاه که به چشمان تو می نگرم وبه چهره مهربانت می نگرم وقتی به چشمان عسل گونه ات می نگرم تو بی تابی را در چشمانم می بینی واشکهای که برای نداشتن تو به آسمان چشمهایم می ریزم!!!! من برای تو می مانم همیشه با دنیایی از مهر من برای تو منتظر می مانم در کناره دیوارهای که برای تو می نویسم دوست دارم همیشه!!!!!!!!!!! تو نمک عشق زندگی ام هستی ونمک دان زندگی ام با تو در سینه ای من می ماند اگه نمک عشق تورو خوردم به اون وفادارم اگه نمکدون عشق من بخواد بشکنه تن من سپر بلاش می شد اگه حادثه ای قرارباشه اون بشکنه اول من رو باید بشکنه وبعد سینه ام رو به خاطره مرواریدعشق تو با خنجر جدایی بشکافند اما یه چیزه دیگه به بگم حتی اون موقع هم گیرش نمیاره چرا که با خودم می برمش یه جایی دیگه من همه وجودم از تو هستش حتی نفسهام که باز به دیداری دوباره با تو را دارم همیشه واینم یادت باش همیشه اگه فراموشم کنی اگه رهام کنی بدون دیگه زندگی برام بی مفهومه واین رو هم بدون اشکم برای عشق تو وعشقم برای تو وتو برای من همیشه اگه دلت از سنگ بودش دیگه مفهومی نداشت انتظار تو برای دیدنم اگه دلت از سنگ بودش نمی گفتی بهم اگه مسافری برو و زودی بیا اگه دلت از سنگ بودش منو نمی گرفتی به آغوشت وبهم بگی بی تو زندگی برام بی مفهومه اگه دل از سنگ بودش به کناری نمی رفتی و برام گریه نمی کردی آره می دونم همون قدر که من دوست دارم دل تو هم گیره ومن برای تو بیشتر گریه می کنم و اشک می ریزم هر کاری خواستی می کنم برات فقط بهم نگو از پیشم برو؟؟؟؟ دیروز تو اون عصر و غروب وقی دیدمت با دیگرون درد گرفت تویی گلوم برات گریه کردم تویی خیابونا پرسه زدم تا کمی آروم بگیره این دل غم دیده ام می دونی آخه نمی خوام باشی با کسی وقتی می بینمت می گیره منو دل واپسی من به نگاه تو می مونم به عشق تو می خونم من می خوام باشی درو برم تا که نفسهام نگیره منو خرابه هایی تنهایی نگیره 










| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











