تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت: 13:25
روزی خواهد امد ومن:تورا در دستانم می گیرم
وبه تو خواهم گفت
چقدر دوستت دارم
می دانی چقدر برای تو گریه کردم
چقدر بی تو در تنهایی هام با تصویر تو زمزمه ها کردم
من: به نسیم گفتم تا بگویدت اینجا من منتظره تو خواهم ماند
تاريخ : چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت: 8:5
چه جایی حرف می ماند
که سکوت تو و من
وروانی اشکهایمان
گویایی فاصله هاست
چه جایی حرف می ماند میان من وتو
وقتی به نگاه تو آمیخه می شوم
وپنجره چشمانم را ریزش باران اشک می گیرد
ودیگر تصویر تو را ندارم 

دست به زیر چهره مهربان می گیرم
اشکهای تو را از چشمانت پاک می کنم
اینک : من می سوزم برای تو
وتو را دلداری می دهم
به تو می گویم : بگیر مرا در آغوش مهر بانی ات
وتوبا بوسه ای
مرحمی می نگاری بر قلبم
قلبی که سالهاست برای تو مجروح مانده
وخواهد ماند