تبليغاتX
محبوب من
محبوب من

شعر وخاطرات

گریه کن گریه قشنگ..... دل می پیچه از دوری تو   چشمام آوازه تو را می خواند
ومن: تنها و دور از تو  
گریه کن گریه هات قشنگه ... وقی دلتو آروم می کنه  دردگلوتو وا می کنه
گریه کن برای من  گریه هات قشنگه  ..... آه می دونی من دیگه اشکام تمومه
دلی دیگه ندارم  دل من خونه 
توی گلوم  صدایی نیست  ندای نیست 
تنها با چشمام غم جدایی رو می خونم گریه هات مال من   محبوبم
گریه کن گریت قشنگه ....
دیگه برای من مردن هیچ  
با تو نباشم  دنیا پوچه
دیگه نمی خوام باشم  رو دنیا
توی این نفسهایی آخریم
تو بیا سرم بگیر روی شونه هات 
بزار  بوی تنتو دوباره حس کنم
بزار روی گونه هاتو بوس کنم
بزار با چشمام بگم بهت
که چقدر دلم برات تنگ می شه
بگم که چقدر دوست دارم
دلم گرفته  هم سفر زندگیم ندونسته از پیشم رفت  وحالا بعد از سالها انتظار و اینکه نمی دونستم کجا رفته
اونو پیداش کردم  اما اون دیگه شوهر داره  بچه داره ومن هنوز مهر اون رو نتونستم از دلم بیرون کنم  ..........راستش باهاش حرف زدم بهش گفتم چی کردی بامن  بهش گفتم چه سالها که درد توی گلوم مونده ومن : با دل پاره پاره ام چه کنم
راستش اون هم به اشتباه خودش پی برده وحالا اون هم داره درد می کشه
کاش نمی دیدمش کاش  یه جوری این درد عاشقی رو تو دلم می گشتم
چه کنم چه کنم  دارم  گریه می کنم وبرات می نویسم  می بخشید دیگه نمی تونم بنویسم .........................  

 
براش گریه کردم  سرم رو روی شونه هاش گذاشتم ازسرنوشت وقصه سالها دوری ام رو براش گفتم بهش گفتم چقدر دوسش دارم  وباز جدایی
هر بار که می بینمش  درد جدایی ام تازه تر می شه  آخره هر دیداری که باهاش دارم پایان خطش برام گریه است  واین قصه برام همیشگی شده
دیگه نمی شه کاری کردی  بین ماها فاصله های زیادی هست تنها به نگاه هم می نشینیمو  وبعد هم خدا حافظی
گریه کن گری قشنگ.....
برا من به جایی من دیگه حالا تو گریه کن
گریه گن گریت قشنگه......
ن من از دوری تو
خیلی فرسوده شده
دیگه چشمام نمی بینه
دیگه اشکام نمی رسه به گونه هام
تا بهت نشون بدم
مهرم بهت
ا دیگه بهت بگم
عمری عاشقتم
خاطر خواتم
گریه کن گریت قشنگه.....
دیگه حالا باسه من توتموم شده یکی شدن
وی زندون جدایی ها باید بموند
تا که فرسوده بشه نفسهامون
گریه کن گریت قشنگه .....
دیگه موندنم حرومه
قصه یکی شدن برا منو تو دیگه  تمومه
دیگه نمی شه نفسهامو یکی باشه
قصه من وتو به آخره
دیگه تموم  یه سراب
گریه کن گریت قشنگه....
گریه کن گریت قشنگه....
........
....
..


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 10:16 توسط مجید| |

توی چشماش خیره مونده بودم   گاه برام از روی مهربونیش خنده ای می زد
وگاه منو به گریه می انداخت   از روی حیا سرشو زیر انداخته بود  ومن:  بهش نگاهم دوخته بود  دیگه نتونستم جلویی گریه هامو بگیرم  اشکام بخودی خودش میومد پایین
توی عالم گریه بهش گفتم چه سالهای که برای دیدنش موندم چه روزهایی که به یادش اه می کشیدم و.....
براش گفتم از دلتنگی هام   بهش گفتم با من چی کردی  بهش گفتم قلبمو شکسی
توی این همه سال جدایی موندمو موندم تا اینکه باز دوبار دیدمش سرم رو روی دامنش گذاشتم  از درد گلوم بهش گفتم  براش گفتم قلبم شکسته  وحالا که سالها از اون روزا میگذره  هنوز عاشقشم هنوز  اون نیمه قلب شکستم داره براش می طپه
بهم با صدایی اآهسته گفت منم کمتر از تو درد نکشیدم  منم توی این سالها اونقدر گریه کردم که حالا دیگه نمی تونم برات اشک بریزم دیگه چشمه های دلم خشکیده
هرچه می گی  می فهمم  هرچه که می گی  من به جایی چشمه های خشک شده دلم برات دلم پاره پاره می کنم  من برای تو دارم قلبمو می شکنم  من برای تو به جایی اشک دارم عمرمو کوتاه می کنم  من برات دارم می میرم  اما شرمنده توام که برات نمی تونم اشک بریزم  .....

به یاد تو می خوانم

من : برای تو  سینه ای دارم ار درد

درد تنهایی تو

من: به یاد تو می خوانم

آوازه مهر یاسی را

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 12:21 توسط مجید| |

  وقتی به چشمان تو می نگرم

وقتی با دستهایی غم دیده ام  به نوازش دستهایت می نشینم

اشک و دل گرفتی من   به مانند دریای طوفان زده به طپش می افتد

با ریختن اشکهایم در آغوش ات کمی آرام می گیرم

مهربان  محبوبم  : پس سالها انتظار فرستی دوباره آمد

تا بر سینه ام بگیرمت وبرای تو قصه های بی تو بودن را بگویم

می دانم بر تو نیز چه امد

ومن:غم رنجهایی تو را در چشمانت می بینم

اینک :برای تو می خوانم مرثیه عشق را

می خواهم کمی بی کلام بمانم وبه چشمان تو بنگرم

می خواهم با اندیشه تو به خواب روم ورویایهای با تو بودن را احساس کنم                    

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:18 توسط مجید| |

بودنم با تو

       به مثل يه رويا بود

ومن:خواب تو را ديدم

با چشمايي مهربونت

وقتي به تو نگاه مي كردم

با تمام وجودم براي تو مي خواندم

             مرثيه عشق را

وچه زيبا مرا مي خواندي

تورا به اغوش مهر باني ام گرفتم

تو را از پس انتظارهايي دور از تو بودن

اكنون بر سينه ام دارم

براي تو اشك شوق دارم

اشك يادگار

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 10:12 توسط مجید| |

وقتي به چشمان تو مي نگريستم
وقتي بادستهايي غم ديده ام به نوازش دستهايت أرامش مي دادم
اشك براي دلداري ام أمد
با زمزمه هاي عاشقانه ام به تو مي گفتم با طبي گريان ‍‍‍‍‍‍‍
مهربان . محبوبم  :  پس از فاصله هايم  از تو 
پس از سالها انتظار م  : فرستي دوباره آمد تا بر سينه ام برايت بنويسم

 كه دوستت دارم 
وقتي به چشمان تو مي نگرستم  :تو را غم بزرگي بود ومن مي دانستم  چه رنجي تو را مي آزارد
اينك :تو در خموشي بمان ومن براي تو باز خواهم خواند نغمه هاي با تو بودن را !!!!!!!!!
اينك :سر بر شانه هايم بگذار : تا كمي دلداريت دهم
ومن:با آرامش تو كمي آرام بگيرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نگار من مهربانم محبوبم

سالهاانتظار به پایان رسیده وچه دیرتو رایافتم

سالها بی کلام ماندم

بی تو در کنار تو

نگارمن :

وقتی به چشمانت می نگرم

گلویم درد جانسوزی دارد

وقتی شانه هایت را می گیرمو دستانت را دردستهایم

سردی عمر رفته رابه فراموشی می سپارم

اکنون:به یادتو می نویسم

وبه یاد تو نفسهایم را می شمارم

به من نگاه کن ؟!

و در کنارم بنشین

به آغوش من بیا

بیا تا برای تو قصه تلخ سالهاجدایی ام از تو را بگویم

سالهای تلخ بی تو بودن را

به اغوشم بیا سینه ام اکنون جایی نفسهایی تو است

وچشمانم بستر نگاهت

بیشتر به من نگاه کن

تا تشنگی سالها دور از تو بودن را فراموش کنم

نگار من :حرف بزن!

ومرا به سینه ات بگیر

بگذار کمی آرام بگیرم

گفتی :اکنون باز فاصله هاست میان من وتو

وچقدر دیر امدم

وچقدر پریشانم

گفتم :می دانم به قدر عمر رفته

وچه سوخت هستی ما هستی ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • می خواستم
  • به بلندای نامت
  • شعری بگویم
  • تمام قافیه ها
  • حقیر شدند
  • واژه ای
  • همتای نامت
  • رنگ حضور ندارد
  • به نام نامی عشق
  • نامیدمت
  • جز تو قافیه ای
  • برای عشق نیست

دیشب به چشمانت خیره ماندم

وزیر لب زمزمه دور از  تو بودن را برایت گفتم

وقتی نگاهت می کردم می دیدم درد فراق تو را

وچه لحظه های بیاد ماندی بود

سر بر دامنه پر مهر تو نهادم برای جدا بودنم از تو گریه کردم

وبرایت سروده عشق را می خواندم

و را به سینه ام چسبادم ودستان مهربانت را

باراها نوازش کردم

وتو هنوز برای من خاموش بودی

اما:

با نگاه مهربانانت به چشمانم می خواندی

که چقدر دلنگی از این جدایی

ومن با رهاتو را بوسیدم و بوسیدم

وباز تو را بر شانه هایم چسباندم

وبرای تو آوازی غمه جدایی را می خواندم

تو را دوست دارم برای همه عمر خود

گر چه دیگر تو را در کنارم ندارم

دوستت دارم ای محبوبم
ا

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:2 توسط مجید| |

کاش مارا با عزیزان  آشنایی ها نبود

یا اگر بود این همه درد جدایی ها نبود

 

کی روا باشد ز غن در باغ وبلبل در قفس؟

کاش در کار بشر این ناروایی ها نبود

خنده های آشنایی گریه ها دارد زپی

ای خدا!چون بود اگر این آشنایی ها نبود

 

خانه ی جان من وتو پرتو مهتاب داشت

گر در این آئینه  زنگ بی صفایی ها نبود

 

گر ز خواجه بر می شد نوای مردمی

کنج درویشان  سرای بینوایی ها نبود

 

نا ز معشوق از نیاز عاشقان بالا گرفت

ورنه پاداش محبت بی وفایی ها نبود

 

ناله ها می کشد مرغ جان مارا در قفس

گر به یاد آشیان شوق رهایی ها نبود

 

خود پسندی قطره را ازوصل دریا دور کرد

سر به سر حق می شدی گر خودستایی ها نبود

                                                                     مهدی سهیلی

من به نگاه تو دوخته ام
          من می نگرم به چشمانت
 تا شاید  با چشمان من دوخته شوی   اما............. سراب ...........وباز در صحرا
برای من خموشی خواهد بود
بارها فریادی زدم   انچنان که بار ها انعکاس اش بر گوش تو خورد .........اما بی کلام ماندی ..........ومن به چهره به ظاهر آرام تو نگریسم ........که آرام و بی صدا بود
من برگشتم...........وباز به اندیشه تو فرو رفتم ..........وباز با سکوت همراز ماندم.......... ارام وبی صدا  

 

 

 


 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 14:3 توسط مجید| |

  • سلام .... جان
    هرچه دلت اومد به من گفتی  !
    نمی دونم برای چی وبرای کی !
    شاید فراموش شده که توی وبلاگا  بسته به مطالبشون  مطلب می نویسند
    ومن رو بی گناه به پایی چوبه دار بردی ؟
    اگه می بینی روی شاخه دیگه ای پریدم  وبرای دلشکسته ای ناله کردم 
    این تنها به خاطره همدردی با اون غم زده ای هستش !!!       که تموم امیداشو به زندگی از دست داده  وتنها این ما هستیم که باید دلداریش بدیم؟
    اشکالی نداره اسمو از دفترت پاک کن ؟ اما محبتت رو توی دلم باهاش چیکار می کنی
    باشه.......عزیز اینو توی حال گریه برات می نویسم  اره من برای تو بی ارزش ام شایدم
    از همون نگاه اولی که باهات آشنا شدم اینطوری بودش واین برای من خسته وبا تنی فرسوده دیگه مهم نیست من از روزگار زخمای زیادی روی تنم اومده  توهم یکی بزن
    اما اینو بدون اگه بهت گفتم دوست         دارم اینو از روی نوشته های قلبم بهت گفتم  از توی دلم اوردمش وبهت هدیه دادمش!!!!؟؟؟
    این آخرین نوشته منه براته     اگه جوابمو ندادی  دیدار به قیامت وآخرین حرفم اولین کلامم با تو بودو هست !!!

دست تو   تو دست من بود  

دلت اما جایی دیگه

تو خودت خبر نداشتی

اینو چشمات به من میگه!!!؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 9:19 توسط مجید| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت