تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 ساعت: 10:51
با من باش وبه زندگی اندیشه کن
بخوان مرا برای بودن با هم برای هستی زندگی
فردا دیر است دیر دیر دیر دیر !!!!!!!!!!!!
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 ساعت: 8:13
برای من تنها :
اندیشه تو مهم است
به روزی می اندیشم که
در کنار تو باشم
و من می مانم برایت؟؟؟
تاريخ : سه شنبه بیستم دی 1384 ساعت: 13:29
به تو می اندیشم
به با تو بودن
به توی که چشمانت
به انتظار مانده
ومن :
در خانه ام تنها
اندیشه تورا دارم
تاريخ : یکشنبه هجدهم دی 1384 ساعت: 12:7
به پنجره دلم نگاه كن
ببين كه چگونه تورا مي خواند
و به تو فكر مي كند
من از سفر كردنها باز ماندم
وقتي
تورا ديدم
بياو روبروي من بنشين
واشك جدايي ام را
از پنجره دلت بنگر
فردا من خواهم رفت
با انديشه تو
با فكر تو بودن ام
رنج زمانه مي فشاردم
با تو كه باشم
فراموش مي كنم
درد تنهاي را
من از فراسوي ابرهاي محبتم
مي بارم اشك جداي را
من اشكها خواهم ريخت
تا درد دوري تو را
آرام كنم
اما
با نفس هاي فشرده شده در گلويم چه كنم
كه به تو مي انديشم
ابان ماه 84-مجيد
تاريخ : یکشنبه یازدهم دی 1384 ساعت: 10:5
من ببخش
من ببخش :اگه توي مزرعه زيره آفتاب خستگي ها چشم به چشمات
دوختم ونگام به نگات دوخته شد
من ببخش: اگه پنجره دلم واشد وبندهاي دلم پاره شد
اگه مي دونستي كه توي دلم چي ميگذره چي شدش
كه اومدم به ديدنت
ديگه حالا اينجوري مثل يه بوته خار بهم نگاه نمي كردي
دورم نمي كردي
من ببخش :
اومدم توي خيالت مثل يه مزاحم
عكس شدم توي چشمات ريختم به هم .فكرو خيالت
اگه مي دونستم اينجوري
دورنگه مي داشتمش صداي دلمو
اون طپش قلبمو
نمي زاشتم دردم و صداي عشقمو اون همه علاقمو
به تو رو بشه
من ببخش:
اگه بهت نوشتم اين دل ديونته كه بيايو بنشيني تو قلبم
من ببخش: بخاطر دوستداشتنام
به خاطر اينكه خواستم بهت بگم دوست دارم عاشق خندهاتم
من ببخش من ببخش
تنها برام بمون با نوشته هات
چيزي ازت كم نمي شه
اگه بهم نگاه کنی و منو صدام کنی؟؟؟؟؟؟؟!!!!.............
دل به انتظار ه دیدن تو دارم
بمان با من
تاريخ : پنجشنبه یکم دی 1384 ساعت: 9:48
باز ميآيی
با نم نم باران
با شاخه هاي گل شكسته
برايم از دور شدنم از خود مي گوي
با خود مرا آشتي مي دهي
باز برايم مي خواني
از گفته هاي عشق
ومرا
از شكسته شدنم دور مي كني
با خواسته هايت
دل بيمار مرا مرحمي مي نهي
وباز دوباره مرا رها مي كني
ومن باز بيمار تو ام
مي بيني با من چه مي كني !!!!
بر من خورده مي گيري
خاموشم و بي صدا ؟؟؟
اما
مي داني دل من براي تو بيمار شده
چنانكه با دوگانگي تو
در ماتم ديدارت مانده
ومن اكنون
سردرگريبانم و
در سينه ام خاموشم
به و مي نويسم
توي كه نيامد رفتي
ومرا با يك لحظه آشناي ات
تنها گذاشتي
هر روز به انتظار توام
كه باز ايي
كه باز آيي
كه باز ايي
تاريخ : پنجشنبه یکم دی 1384 ساعت: 9:47
باز مي آي
با نم نم باران
با شاخه هاي گل شكسته
برايم از دور شدنم از خود مي گوي
با خود مرا آشتي مي دهي
باز برايم مي خواني
از گفته هاي عشق
ومرا
از شكسته شدنم دور مي كني
با خواسته هايت
دل بيمار مرا مرحمي مي نهي
وباز دوباره مرا رها مي كني
ومن باز بيمار تو ام
مي بيني با من چه مي كني !!!!
بر من خورده مي گيري
خاموشم و بي صدا ؟؟؟
اما
مي داني دل من براي تو بيمار شده
چنانكه با دوگانگي تو
در ماتم ديدارت مانده
ومن اكنون
سردرگريبانم و
در سينه ام خاموشم
به و مي نويسم
توي كه نيامد رفتي
ومرا با يك لحظه آشناي ات
تنها گذاشتي
هر روز به انتظار توام
كه باز ايي
كه باز آيي
كه باز ايي