تبليغاتX
محبوب من
که تو باز آیی

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 ساعت: 10:59

باز مي آي

با نم نم باران

با شاخه هاي گل شكسته

برايم از دور شدنم از خود مي گوي

با خود مرا آشتي مي دهي

باز برايم مي خواني

از گفته هاي عشق

ومرا

از شكسته شدنم دور مي كني

با خواسته هايت

دل بيمار مرا مرحمي مي نهي

وباز دوباره مرا رها مي كني

ومن باز بيمار تو ام

مي بيني با من چه مي كني !!!!

بر من خورده مي گيري

خاموشم و بي صدا ؟؟؟

اما

مي داني دل من براي تو بيمار شده

چنانكه با دوگانگي تو

در ماتم ديدارت مانده

ومن اكنون

سردرگريبانم و

در سينه ام خاموشم

به و مي نويسم

توي كه نيامد رفتي

ومرا با يك لحظه آشناي ات

تنها گذاشتي

هر روز به انتظار توام

كه باز ايي

كه باز آيي

كه باز ايي


|+| نويسنده :مجید |

برای دل من بمان

تاريخ : پنجشنبه دهم شهریور 1384 ساعت: 10:23

 

ميميرم برات
  نمي دونستي ميمرم بي تو‏ - بدون چشات

رفتي از برم
  تو كه مي دونستي كه دلم بسته به ساز صدات

ارزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات

  ميميرم برات

عاشقم هنوز

  نمي خواستي كه بموني و بسوزي به ساز دلم

گفتي من ميرم
 
  نمي خواستي بري تا فرداها گل خوشگلم


برو راهي نيست تا فرداها بدون دلم
  
  سفرت بخير

اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور

  برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

  به يه دنيا نور

سفرت بخير

  برو گر شكستي ز من مي توني دوباره بساز

از دلي شكسته نا اميده و خسته تو باز برو

  از دلي شكسته نا اميده و خسته تو باز برو - تو بازم برو

نمي خوام بياي

  نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

نمي خوام ازت

  نمي خوام  مثه يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي

برو تو بزرگي

  مي خوام فقط آرزوم بشي - ارزم بشي



مجید +عمومي+

[19:40] || [+]

Comments [ 0]

 

|+| نويسنده :مجید |

برای تو می نویسم تویی که تنها لحظه ای با من بودی

تاريخ : پنجشنبه دهم شهریور 1384 ساعت: 10:7

دل ديونه

 

زير آفتاب جان فرسا

با تو بودن برام سايه پر طراوت بود

وقتي با تو قدم مي ز دم

نگاه عاشقانه ام به خنده ها ي پر مهر تو بود

وقتي به چشمان تو دوخته مي شدم

عاشقانه تو را مي خواندم

اينكه نه براي دل خويش

كه از محبت قلبم معجوني ساخته ام كه با سينه دل برايت مي آورم

گفته ها ي تورا

با فرش نمودنم بر سر شنوايي خود به گرمي پذيرايش بودم

ودر زير چشمانم با ابر هاي باروني ام

اشك شوق را نثارت مي نمودم

مرا با كم لطفي خود نا اميد ساختي

اما من هميشه عاشق تو خواهم بود

تنها اميد ديدارم با تو

از پس اين ابر هاي باروني

صداي نوشته هاي توست

كه تنها نفسهاي باقي مانده ام را

از تو دارم

بمان بامن بانوشته هايت اي ابرهاي باروني من

بمان بامن با اين

دل ديونه


|+| نويسنده :مجید |

شعر از مهدی سهلی

تاريخ : سه شنبه یکم شهریور 1384 ساعت: 10:1

امشب هزاراي كاش را زمزمه كردم

امشب هزار اي كاش را جستجو كردم

امشب هزاران روز را چرخيدم

امش هزاران دل را گذاشتم

امشب هزاران بغض را شكستم

امشب هزاران راز را نگفتم

امشب نگاهم را كلامم را

امشب صدايم را هوايم را دزديدم

امشب خيالم را نگارم را

كابوس شبها روياي روزهايم را دزديدم

صداي شكستنم همدم روزو شبم را دزديدم

اما اي كاش

امشب شكهايم هم تنهايم نمي گذاشتند

امشب هزاران اي كاش را زمزمه كردم

اما اي كاش

اين قصه كه آغازي نداشت پاياني هم نمي داشت

مهدي سهلي


|+| نويسنده :مجید |

آخرین نوشته ها
تا آخرین کلام عشق
به کدامین نگاه ام
جدایی
سرنوشت
نگاه مهربانت
نگاه گرم تو
گوهرپاک عاشقی
آغوش گرمت یک رویا بود
ستاره ای زندگی
گرمی چشمانت
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384