شعر وخاطرات
يك نگاه يك نگاه وطنين يك صدا رقص باد بوي ياس آبي آسمان آرامش رنگين كمان را معني كرد اما ناگهان يك سكوت خواست چيزي نگويد سنگيني سكوت بردل روحم چيره گشت دل گفت سكوت گفت : آنگاه دلي ديگر مي شكند ووقتي دل ديگر شكست محبوبت مي شكند دل گفت كه آرامش رنگين كمان وآبي آسمان را نتوان فراموش كرد سكو گفت رقصاني را در آبي آسمان نمي بيني دل گفت پس روياي شبانه به من ده!! سكوت گفت پس نبايددوستش بداري اما نافرمان گستاخي مي كندوآن گاه تمام روز وشب را به دنبال اويم فرمان روايي اين سكوت چه با شكوه است وبندگي دل من چه غريبانه ؟؟؟ Let everyone sing in harmony بياييد در هماهنگي با هم آواز بخوانيم I see the hurt your eyes رنجش را در چشمانت مي بينم I see the joy in your eyes شادي را در چشمانت مي بينم I see the fear in your eyes ترس را در چشمانت مي بينم we have the same laughter and tears ما همه يك جور مي خنديم ويك جور اشك مي ريزيم I smell the beautiful rose بوي گل سرخ زيبا به مشامم مي رسد I smell the crisp clear air بوي هواي صاف وتازه به مشامم مي رسد I smell the autumn leaves بوي برگ هاي پاييزي به مشامم مي رسد natures magificent aromas are the same all over the world رايحه هاي با شكوه طبيعت در سراسر جهان يكي هستند I hear the songs of birds آواز پرندگان را مي شنوم I hear the violins in the symphony صداي ويولو در اركستر سمفوني را مي شنوم I hear the solitude of children playing صداي خنده بچه ها هنگام بازي را مي شنوم we all listen to the same sunds ما همه به يك صدا گوش مي كنيم نوشته از كتاب سوزان پلس شوتز باز مي آي با نم نم باران با شاخه هاي گل شكسته برايم از دور شدنم از خود مي گوي با خود مرا آشتي مي دهي باز برايم مي خواني از گفته هاي عشق ومرا از شكسته شدنم دور مي كني با خواسته هايت دل بيمار مرا مرحمي مي نهي وباز دوباره مرا رها مي كني ومن باز بيمار تو ام مي بيني با من چه مي كني !!!! بر من خورده مي گيري خاموشم و بي صدا ؟؟؟ اما مي داني دل من براي تو بيمار شده چنانكه با دوگانگي تو در ماتم ديدارت مانده ومن اكنون سردرگريبانم و در سينه ام خاموش I con not promise you that I will not change نمي توانم عهد كنم تغيير نخواهم كرد I can not promise you that Iwill not have many different Moods نمي وانم عهد كنم كه خلقيات متفاوت نخواهم داشت I can not promise you that I will not hurt your feelings Sometimes نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسا ت تو را جريحه دار نخواهم كرد I can not promise you that I will not be erratic نمي توانم عهد كنم كه اشفته نخواهم بود I can not promise you that Iwill always be strong نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي نخواهم بود I can not promise you that My faults will not show نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد but… I do promise you that I will always be supprtive fo You اما مي توانم عهد كنم كه همواره پشتيبان تو خواهم بود I do promise you that I will share all my thoghts And feelings with you مي توانم عهد كنم كه با تو افكارو احساساتم را با تو سهيم خواهم شد I do promise you that I will give you freedom to Be yourself مي توانم عهد كنم كه تورا ازاد خواهم گذار تا خودت باشي I do promise you that I will understand everything That you do مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد I do promise you that I will be completely honest With you مي توانم عهد كنم كه با تو كاملا صادق خواهم بود I will laugh and cry with you مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد I do promise you that I will help you achieve all Your goals But… مي توانم عهد كنم كه كمكت خواهم كرد به هدف هايت برسي اما most of all I do promise you That پيش از همه مي توانم عهد كنم كه دوستت خواهم داشت susan polis schutz من نقل مکان کردم به آدرس زیر: ------------------------------------------------------------------------------------------ تو کز محنت ديگران بي غمي--------------------------به جون ننت کمتر از شلغمي ------------------------------------------------------------------------------------------ به دست آهن تفته کردن خمير-----------------------ز نزدم برو مي دهي بوي سير ------------------------------------------------------------------------------------------ کبوتر با کبوتر باز با باز---------------------------------------گرفت مادرزن بيچاره را گاز ------------------------------------------------------------------------------------------ نيش عقرب نه از ره کين است-----------------------بلکه مادرزنش در راه چين است ------------------------------------------------------------------------------------------ يکي از بزرگان اهل خرد--------------------------------براي خرش ساندويچ مي خرد ------------------------------------------------------------------------------------------ آب زنيد خاک را چون که نگار مي رسد---------تعطيل کنيد کار را وقت نهار مي رسد ------------------------------------------------------------------------------------------ پسر نوح با بدان بنشست-----------------------------کوپن نفت و روغنش گم گشت ------------------------------------------------------------------------------------------ شنيدم که داراي فرخ تبار----------------------------------دو تا گورخر خورد وقت نهار ------------------------------------------------------------------------------------------ عشق بازي چيست ، سر در پاي جانان باختن جنس قلابي به مردم روز و شب انداختن ------------------------------------------------------------------------------------------ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند-------جاي شام و سحري يک کاسه آبم دادند ------------------------------------------------------------------------------------------ ميازار موري که دانه کش است--------------که مادرزنش در تگزاس هفتيرکش است تو اي يار تنها ز اندوه شبها رها كن مرا صدا كن صدا كن كه تا بوده ام دمي بي خيال نياسوده ام صدا كن كه اميد ديدار نيست در اين ابر ماهي پديدار نيست صداي تو از پشت ديوار ها بود يادي از روز ديدار ها صداي تو از سرزمين هاي دور مرا مي برد تا ديار سرور زمن ياد كن اي پرستوي من كه ياد تو خيزد زهر موي من پردي ز گلزار ما سوي دشت وليكن نداني چه بر ما گذشت با ابرهای بارانی ام به پنجره اطاق خانه ای تو ميزنم تا با نفير آرامشم بخوانمت به نيازم که با من باش ومرا به خانه ات ببر من برای تو ارامش باران را دارم انهنگام که ابرهای آسمانی ام می ايند وبرای ات از محبت می گويند با من باش ای ابرهای محبت باران من ببخش من ببخش اگه توي مزرعه زيره آفتاب خستگي ها چشم به چشمات دوختم ونگام به نگات دوخته شد من ببخش: اگه پنجره دلم واشد وبندهاي دلم پاره شد اگه مي دونستي كه توي دلم چي ميگذره چي شدش كه اومدم به ديدنت ديگه حالا اينجوري مثل يه بوته خار بهم نگاه نمي كردي دورم نمي كردي من ببخش : اومدم وي خيالت مثل يه مزاحم عكس شدم توي چشمات ريختم به هم فكرو خيالت اگه مي دونستم اينجوري دورنگه مي داشتمش صداي دلمو اون طپش قلبمو نمي زاشتم دردم و صداي عشقمو اون همه علاقمو به تو رو بشه من ببخش: اگه بهت نوشم اين دل ديونته كه بيايو بنشيني تو قلبم من ببخش: بخاطر دوستداشتنام به خاطر اينكه خواستم بهت بگم دوست دارم عاشق خندهاتم من ببخش من ببخش تنها برام بمون با نوشته هات چيزي ازت كم نمي شه بي تفاوت مگذر بي تو هيچم به خدا پيش دل من بنشين قدر اين سينه پر مهر بدن در دل خسته بمان منمو خانه ويرانه دل بي تفاوت مگذر از در ميخانه دل مشكن ساغر اميد مرا اي همه هستي من اين نفسها به خدا ارزان نيست بر نمي گردد هيچ شايد امروز چو بگذشت نباشم فردا آه شايد نبيني دگرم هما میر افشار دل ديونه زير آفتاب جان فرسا با تو بودن برام سايه پر طراوت بود وقتي با تو قدم مي ز دم نگاه عاشقانه ام به خنده ها ي پر مهر تو بود وقتي به چشمان تو دوخته مي شدم عاشقانه تو را مي خواندم اينكه نه براي دل خويش كه از محبت قلبم معجوني ساخته ام كه با سينه دل برايت مي آورم گفته ها ي تورا با فرش نمودنم بر سر شنوايي خود به گرمي پذيرايش بودم ودر زير چشمانم با ابر هاي باروني ام اشك شوق را نثارت مي نمودم مرا با كم لطفي خود نا اميد ساختي اما من هميشه عاشق تو خواهم بود تنها اميد ديدارم با تو از پس اين ابر هاي باروني صداي نوشته هاي توست كه تنها نفسهاي باقي مانده ام را از تو دارم بمان بامن بانوشته هايت اي ابرهاي باروني من بمان بامن با اين دل ديونه














| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











