شعر وخاطرات
شروع یه قصه پردرد ورنج تنهای هاست که بی تو بودن را از پس آشنای ام با خود به کناره رودخانه رنج زندگی ام آوردی من : از پس خنده های که با تو داشتم به دیدارت آمدم اما: زود هنگام به ویرانه های شهر خرابه عشق راندیم من: با سلام خودبه تو نوشتم با من باش؟؟؟؟؟؟؟؟ ومرا از خاموشی وتنهایی برهان پیش خود گفتم: کسی آمدات مرا مهمان محبتهای زیرکانه اش کند وبا گفته های خنده آورش از پس ریزش مهر عاشقانه اش مرا یاری کند ومن نیز ساغر مستی او شوم اما لحظه دیدار آخرم به وقت نوشته هایت مرا لرزاندی که باز : در زیر سایه های ابرهای بارانی خود تنها بمانم ومن: بازنده بی مهری هایم وباز تنها باشم نام من با شما ها اشناس گر چه بي لطفي بعضي از دوستان باعث شد تا وبلاگ جديدي بنويسم با آرزوي سلامتي براي شماها دوست شماها مجيد

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |











