تبليغاتX
محبوب من
شعر وخاطرات

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 11:29  توسط مجید  | 

این آخرین تلاشم

واسه بدست اوردنت

باور کن این قلب ونرو

این التماس آخره

چقدر می خوای تو بشکنی

غروره این شکسته رو

********************

این دل وعاشقش نکن

اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه می خوای قلب منو جابزاری

دلم پراز شکایت

اما صدام در نمیاد

می ترسم از دستم بری

کاری ازم بر نمی یاد

*******************

نرو نزار که بعد از این ** دنیا به عشق شک بکنه

هر کی دلش جایی دیکست**عشق رو بخواد ترک بکنه

نفس زدم از ته دل**معصومه این قلب به خدا

نزاربشه محال واسش**باوره عشق آدما

****************

مرگ دلم پای تو

اگه ازش گذر کنی

لب تر کنی رفقیتم

کافی با ما سر کنی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط مجید  | 

به تیر مژگان کشت مرا

هجران وفراقش آبم کرد

اگراز دست رفتم

خصی جز او ندارم

چراکه چشمان او قاتل من بود

 

با تو بودنم و گذر عمر 

 واکنون تنها یی یارمن است

حتی نوشته ها هم بی کس شده اند

همه همه چیز فراموش شد

وبه جزء تنهایی یاری نیست

واینجا پایان یه زندگی ایست

من روزهامو با اشک پر خواهم کرد

و دوست داشتنم را با گرمایی عاشقانه ات

 همیشه گرم خواهم داشت

عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:22  توسط مجید  | 

گر قسمت ما از تو جفا افتاده است

آن نیز از طالع ما  افتاده است

داری لب ودندان ودهان شیرین

تلخی زبانت از کجا افتاده است

 

..... ازت انتظاری این چنینی نداشتم

دلگیرم کردی

اگه دلت جایی گیره

من مزاحمت نیستم کاش این همه سال جدایی رو توام با دردو رنج جدایی نمی کشیدم

برام سخت رفتند

اما :به خاطره دوست داشتند

وبرای دل خوشی تو اگه باشه

می رم کنار

فقط بدون زندگی من تو بودی

 

توی حرفات یه اما می درخش

نگفتی امات واسه ای چی

توی که اگه من دیر بهت جواب می دادم

خودتو خلاص می کردی وتا دم مرگ منو می ترسوندی

بی وفایی رو از مردا بیشتر از دهن شما می شنیدیم

اما:بی وفایی خانما ؟؟؟؟؟//

آخرین حرفتو بزن

دلم می خواست دوستایی وبلاگ نویسم  خودشون بیاندو قضاوت کنند

ببینند آرشیوه منو

که چقدر من از دوری تو نوشتم

گاهی منو از بس احساساتی می نوشتم بهم می گفت تو یه خانمی نه یک مرد

برای همه سوال برانگیز بودش

وحالا اونی که از جونم براش از باران احساسات داشتم

دیگه داره فراموشم می کنه 

شاید از زیادی حرفام خسته ای

از این زیادی احساسم

از دوست داشتن بیش از حدم

توی همواره بهم می نوشتی

تو جونمی عمرمی دنیایم تویی

و خیلی حرفایی دیگه حالا چی شد داری فراموشم می کنی

عیبی نداره تو برو هر جا که دوست داری برو

اما اینو بدون

دلم خانه ای توست

هر وقت پشیمون شدی برگرد

من بازم برات می مونم

اگه با جداایت ورفتند تورو بیشتر به آرزوها می رسونه

من راضی می شم

اما هر وقت پشیمون شدی

من منتظرت می مونم

 

 

قطره اشکی می رود
وصدایی گرفته ای که
او را بدرقه می کند
سفیری می رود به دیار معشوق
وحنجره ای می سوزد
گاه شعله می کشد طنین فراموشی عاشق
ونسیم بر دامن خود میبرد اشکهایی شکسته را

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:9  توسط مجید  | 

دلواپسی من

برای تو ست

کاش تورا در دستانم می داشتم و

صدایی نفسهایی گرم تورا بر سینه ای زندگی ام می نگاشتم

کاش تو را داشتم


قلبم داره می لرزه

کاش فریادی میزدم از پس این زندان جدایی

 لحظه ای فرا می رسید و

باز در کنار تو بودم

کاش برای پیش تو ماند راهی بود

از این دلواپسی ها

کاش نگاه مهر آسمانی بود

 برای ماندنم در کنار تو

ومن وتو برای هم بودیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:20  توسط مجید  | 

دلم دیوانه ای توست

کاش می دانستی  امروز را

وبا من : نگاهت را یکی می کردی

         و این همه چشمایی من وتو

از فراق هم نمی سوخت

امروز چشمهایی من وتو روزی هزاران بار

           از این جدایی می گرید

من وتو :  در کنارپنجره ای چشمهایمان زانویی غم گرفته ایم

 و به آسمان پر از ابر و بارانی

نگاهمان را دوخته ایم

  وبین من وتو:

                رودخانه ای اشک جاریست

        کاش می دانستی  چقدر دوستت داشتم********

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:21  توسط مجید  | 

دوباره بهار آمد

و چه زیبا می نویسد بر

کاغذ دل

کاش برروی دل من نیز می نوشت

نشانی از همیشه بودنت

وبا شکوفه های عاشقی

پیوند مرا با خود شوره بیشتری می دادی

ومن :

با عطر خنده های تو

                          آرامش می گرفتم

               من منتظره ات می مانم

                                               

 

تو مرا تماشا کن

وبه چشمانی بنگر که

تنها پناه تو را می جوید

می دانم ساده و بی ریایی

می دانم قلب تو را تنها برای خود دارم

می دانم نگاه تو تنها چشمان مرا می خواهد

اما: دیگران بی رحمانه تو را خواهند ربود

ومن: نگرانم

******************

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 8:3  توسط مجید  | 

سلام به........عزیز
زندگی من
تنها یک رویاست
یک پرده ای تنهایی ایست
که در ان
با وجود همه ای با هم بودن ها
برای من
به تنهایی نمایش داده می شود
ودر پایان این تنها
من هستم که تنیجه گیری خواهم کرد
تنها من که با من است
 

 

 

آن سوی آسمان

بی شمار روزهایی تنهایی هایم را

با نگاه آرام تو سپری می کنم

هر بار به چشمان منتظرات

به یادگار نقش دل را حک می کنم

وبه دستاند

آرامش با تو بودن را

من درآن سویی آسمان زندگی ام

مهر پیوند را می نگارم

بیا با هم منتظر بمانیم

 


   کاش مرا به کوهستان عاشقی می بردی
   وبه چشمانم:
                     اشک شوق با هم بودن را
                                                    می نوشتی
       و با دستانت نسیم

                            مهروزی را می اموختی
      کاش : سادگی بود و  دلدادگی یک رنگ
  
                        ومن :
                            
                                با گرمایی اغوش پر مهر تو چشم می بستم
                                          وبا تو

                            رویایی همیشه با هم بودن را
                                در آسمان زندگی می نگاشتم

                                       

                         
                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 10:26  توسط مجید  | 

از کجا نویسم

از کدامین واژه زندگی دردو دل کنم

وبه کدامین گناه باید جدا شد   

 با توام و بی توام

زندگی من با تو معنا پیدا می کند

من اینجا ایستاده ام در جاده ای انتظار

انتظار روزی را می کشم تا با تو بودن را معنا کنم

من اینجا پشت پنجره ای انتظار ایستاده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:7  توسط مجید  | 

بی تو نمی نویسم

نمی گویم از زندگی

از ماندن

بی تو

خاموشم و مانده در راه

بی تو

بی کلاما

بی حرف

سهم من از زندگی

همان بوده وهست

که با توام

در کنار تو بودن وکمی آرام بودن

برای من همین کافیست

برای من شنیدن نفسهای تو کافیست

صدای تو کلام تو

برای من همین کافیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 9:26  توسط مجید  |